ترانه
این وبلاگ هر ماه با سه ترانه از سه عضو کانون ترانه به روز میشه و جو مناسبی برای ترانه
دوست ها و اشنایی بیشترشون با ترانه سرا خواهد بود.اگر قصد دقد دارید برای هر کار
به صورت جداگانه نقد بذارید...
سونیا مکاری بور
رسیدی(البوم دوباره مسعود امامی)
رسیدی وقت تقسیم ِ گل و بارون و آزادی
سفر رو دس به سر کردی ، تو قلب قصه افتادی
رسیدی ، موندی تا چشمات دلیل موندن ِ من شه
شروع و نقطه ی پایان به حرف ِ من معین شه
من از دلواپسی پرپر ، تو مُشت خواب و خاکستر ،
کلافه از شب و ترس و اسیر و گیج و ناباور ،
رسیدی تا درا واشَن به ریتم و کوک ِ بی وسواس
رسیدی تا دلم واشه از این دنیای با احساس
چه قدر خوش خاطره س اسمت که اینقدر حال ِ من خوبه !
کنار ِ عطر لبخندت نه دلشوره س ، نه آشوبه !
خیالت راحت از من که دیگه برگشتم از درد و
کسی اینجور من و عاشق ندیده بود قبل از تو
خیالت از قصه که پاییزش ورق خورده
به یُمن بودنت عشق و نو فصل ِ تازه آورده
رسیدی وقت تقسیم ِ گل و بارون و آزادی
سفر رو دس به سر کردی ، تو قلب قصه افتادی
مسعود امامی
همیشه یکی هست بفهمه چی میگی غماتو ببینه
همیشه یکی هست کناره غروب غریبیت بشینه
همیشه یکی هست که از کوله بارت بگیره غبارو
چشاتو بگیره نذاره ببینی بد روزگارو
همیشه یکی با دو تا چشم معصوم حواسش بهت هست
یکی مثله آینه مثله سایه اروم حواسش بهت هست
همیشه یه جایی که با تو بریدن که دستاتو بستن
یه جایی که دردا با دیوار و زنجیر سر رات نشستن
همیشه یه جایی که هیچ حرفو راهی جز افسوس نداری
یه جایی که هیچی نه عشق و نه شعرو دیگه دوست نداری
یکی با یه قلبه هراسون و لرزون حواسش بهت هست
یکی مثله ابرا پریشون و گریون حواسش بهت هست
همیشه یکی با دو تا چشم معصوم حواسش بهت هست
مجید صالحی(معجزه)
منم مثل تو ماته این قصه ام
توام مثله من امشب و دعوتی
درس تو همین ساعت و ثانیه...
سزاواره یه لطفه بی منتی...
تو این حس و حاله عجیب و غریب..
دو تا بال میخوای که رو شونته..
تو از هر مسیری بری میرسی
تو از هر دری بگذری خونته...
من از عشق بارون به دریا زدم..
به بارون و به اسمون دعوتیم..
چه مهمونی با شکوهی شده...
تو این لحظه هائی که هم صحبتیم...
ازین سفره ها معجزه دور نیست
ببین دسته دنیا تو دسته منه
دعا میکنم تا اجابت بشه...
دعا میکنم چون دلم روشنه....
